Chapter 8 of 15
بحران در طاها
678 words
با گذشت چند روز از سقوط بندر حماسه و آغاز محاصره کامل دریایی و هوایی، جمهوری طاها وارد سختترین روزهای تاریخ خود شد. خبرهای پیدرپی از جبههها، فضای کشور را سنگین و نگرانکننده کرده بود. مردم هر روز از رسانههای رسمی اخبار جدید را دنبال میکردند و همه منتظر تصمیم شورای عالی بقا بودند.
در پایتخت طاها، ساختمان شورای عالی بقا از نخستین ساعات بامداد در آمادهباش کامل قرار داشت. خودروهای نظامی یکی پس از دیگری وارد محوطه میشدند و فرماندهان ارشد، مسئولان سیاسی و مشاوران امنیتی به سالن اصلی جلسات میرفتند.
بر روی دیوار بزرگ سالن، نقشه کامل کشور دیده میشد. خطوط قرمز، مناطق درگیر را نشان میدادند و در جنوب، بندر حماسه با رنگی متفاوت مشخص شده بود؛ بندری که اکنون در کنترل امپراتوری ابوالفضل قرار داشت.
ساعت هشت صبح، رئیس شورا جلسه را آغاز کرد.
«وضعیت کشور بحرانی است. گزارش کامل جبههها را ارائه کنید.»
یکی از افسران ارشد جلو آمد و پروندهای قطور را روی میز گذاشت.
«نیروهای ما در خطوط مرزی همچنان مقاومت میکنند، اما از دست دادن بندر حماسه باعث شده انتقال تجهیزات با مشکل روبهرو شود.»
فرمانده دیگری افزود:
«محاصره دریایی و هوایی فشار زیادی بر شبکه تدارکات وارد کرده است. بسیاری از مسیرهای اصلی دیگر قابل استفاده نیستند.»
چند دقیقه سکوت بر جلسه حاکم شد.
همه نگاهها به ژان واژگان دوخته شده بود.
او آرام از جای خود برخاست، به سمت نقشه رفت و با اشاره به مرزهای غربی گفت:
«ما هنوز شکست نخوردهایم. تا زمانی که ارتش در میدان حضور دارد، جمهوری پابرجاست. اما باید فرماندهی واحد و تصمیمهای سریع داشته باشیم.»
پس از چند ساعت بحث و بررسی، اعضای شورا رأی نهایی خود را اعلام کردند.
ژان واژگان به عنوان فرمانده کل ارتش جمهوری طاها انتخاب شد.
با اعلام این تصمیم، تمام فرماندهان نظامی از جای خود برخاستند و احترام نظامی گذاشتند.
ژان واژگان نخستین دستور خود را صادر کرد:
«تمام یگانها خطوط دفاعی را حفظ کنند. هیچ فرماندهای بدون هماهنگی عقبنشینی نخواهد کرد. تمامی گزارشها هر شش ساعت به ستاد مرکزی ارسال شود.»
فرمان بلافاصله به سراسر کشور مخابره شد.
---
در همان روز، فضای شهرهای بزرگ طاها نیز دگرگون شده بود.
مردم در میدانهای اصلی گرد هم میآمدند و درباره آینده جنگ گفتوگو میکردند. فروشگاهها باز بودند، اما نگرانی در چهره بسیاری از شهروندان دیده میشد.
رسانههای رسمی بهصورت مداوم اطلاعیههای دولت را پخش میکردند و از مردم میخواستند آرامش خود را حفظ کنند.
---
در همین زمان، محمود، فرزند رهبر طاها، تصمیم گرفت در برابر رسانهها حاضر شود.
سالن کنفرانس مملو از خبرنگاران بود. دوربینهای تلویزیونی روشن شدند و سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد.
محمود پشت تریبون قرار گرفت و پس از چند لحظه سکوت گفت:
> «کشور ما روزهای دشواری را پشت سر میگذارد. نیروهای ما همچنان در حال انجام وظیفه هستند و مردم با صبوری از سرزمین خود حمایت میکنند. شاید زمان آن رسیده باشد که راهحلهای سیاسی نیز بررسی شوند.»
پس از پایان سخنان او، خبرنگاران پرسشهای متعددی مطرح کردند، اما محمود بدون پاسخ دادن به سالن را ترک کرد.
---
این سخنان بهسرعت در سراسر جمهوری طاها منتشر شد.
در برخی شهرها، مردم از پیشنهاد بررسی راهحلهای سیاسی استقبال کردند و آن را راهی برای پایان دادن به بحران دانستند.
در مقابل، گروهی دیگر معتقد بودند که ارتش باید تا آخرین لحظه مقاومت کند و هیچ تغییری در سیاست کشور ایجاد نشود.
بدین ترتیب، بحثهای فراوانی در سراسر کشور شکل گرفت.
---
در همان شب، شورای عالی بقا جلسه دوم خود را برگزار کرد.
رئیس شورا گفت:
«سخنان امروز واکنشهای گستردهای ایجاد کرده است. ما باید همزمان وحدت داخلی و آمادگی ارتش را حفظ کنیم.»
ژان واژگان پاسخ داد:
«اولویت ما همچنان دفاع از کشور است. تمام یگانها در آمادهباش کامل باقی خواهند ماند.»
اعضای شورا با این تصمیم موافقت کردند و جلسه نیمهشب به پایان رسید.
---
در سوی دیگر مرز، در ستاد فرماندهی امپراتوری ابوالفضل، گزارشهای اطلاعاتی درباره تحولات داخلی طاها بهدقت بررسی میشد.
فرماندهان امپراتوری میدانستند که جمهوری طاها وارد مرحلهای حساس شده است؛ مرحلهای که تصمیمهای سیاسی و نظامی آن میتواند مسیر ادامه جنگ را تغییر دهد.
اما هنوز هیچکس نمیدانست گام بعدی چه خواهد بود.