
Founder Name Of God
By @Lamed Lubavitch
INTRODUCTION This story draws significant inspiration and elements from Kabbalah and Judaism, while everything written is also based on my personal knowledge and understanding from real-world sources. Later chapters will introduce additional factual historical information from real life as well. However, this remains a work of fiction. All interpretations, arrangements, and uses of concepts within this story belong to the fictional world of this work alone, and do not fully represent the official views, doctrines, or religious practices of any real-world faith or tradition. Readers are warmly encouraged to study and reference real-world Kabbalah, Judaism, history, and other reliable sources to deepen your understanding and make connections with the story. Feel free to bring your own real-world knowledge to your reading experience - simply remember to always keep a clear distinction between fictional storytelling and factual knowledge, and engage with both thoughtfully and respectfully.
8

Quỷ Bí Chi Chủ: Nhật Ký Hoàng Hôn
By @quynh quynh
Ở quận Gian Hải thuộc vương quốc Loen, Elya Rosewood từng là một cô bé dịu dàng có cuộc sống bình yên dưới bầu trời đầy sương mù. Mọi thứ sụp đổ khi cô vô tình bước chân vào một di tích phi phàm cổ xưa. Sống sót bước ra, Elya mang theo một lời nguyền tàn khốc: cô vĩnh viễn mất đi khả năng cảm nhận nỗi đau thể xác và không thể biểu lộ bất kỳ cảm xúc nào trên gương mặt xinh đẹp của mình. Đổi lại, cơ thể cô sở hữu sức mạnh thể chất phi thường cùng khả năng hồi phục đáng sợ như một quái vật thực sự. Sống giữa thời đại Victoria đầy rẫy tà thần và âm mưu điên cuồng của thế giới Quỷ Bí Chi Chủ, Elya phải che giấu cơ thể bất tử của mình dưới vỏ bọc một thiếu nữ nhu mì. Khi cuốn nhật ký hoàng hôn hé lộ những quỹ đạo định mệnh, cô buộc phải dấn thân vào con đường phi phàm đầy điên loạn để tìm lại linh hồn đã mất, đối mặt với sự tha hóa chực chờ nuốt chửng bản ngã.
8

sundown
By @fellow Travels1375
سلام سلام، حالت چطوره؟ میخوام برام یه فیکشن بنوبسی، خلاصه و شخصیت ها به این صورته: پارک سونگهوا: مردی ۳۲ ساله که پزشکِ بسیار آروم، صبور، باسواد، مهربون، ظریف، خیلی بادقت و ملایم صحبت میکنه، لبخندهای قشنگی داره و صدای خیلی ملایم و جذابی داره. موهای نسبتا بلند و مشکی داره که اکثرا میده پشت گوشش اما بچه های بخش کودکان هم گاهی براش سنجاق سر میارن که خیلی کیوته. قبلا با سونگ مینگی که یه مرد هست در رابطه بوده که باهم بهم زدن اما هنوز روابط نسبتا دوستانه ای دارن و مینگی هنوز دوستش داره اما سونگهوا نمیخواد به رابطه برگرده. یه خونه نقلی کوچولو و باصفا داره. توی یه شهر بارونی زندگی میکنن، که اگر بارون نباشه اکثرا مه آلود و سرده. عطر شیرین و مهربونی داره. جونگ یونهو: پلیس بخش جنایی، مرد ۳۵ سالشه، تاحالا رابطه ی خیلی جدی نداشته بخاطر کارش. جدی و سرده که بخاطر کارشه، به شدت محافظه کارانه و سختگیره و همین ازش یه پلیس عالی ساخته. توی تیم سرگزوهه اما یه مافوق خیلی سختگیر هم دارن. توی گزوهشون سه تا مرد و یه زن هست که گروهش رو تشکیل میدن و خیلی روی گروهش حساسه و هوای بچه های گروهش رو داره. کم کم عاشق سونگهوا میشه، روند تند رو دوست ندارم. چوی سان که مردهست از دوستهای صمیمی سونگهواست که دست بر قضا کاپلش وویونگ هست که اونم مرد هست و هردو مثل برادرشون سونگهوارو خیلی دوست دارن. شغل چوی سان رو خودت انتخاب کن، چهره ی سان: هیکل ورزشکاری داره، اکثرا لباس های شیک جذب به تن داره موهای مشکی داره که رو به بالا شونه میزنه و خیلی جنتلمن و باشخصیته و بسیار سونگهوارو دوست داره و پدر و مادرش هم سونگهوارو دوست دارن چون سونگهوا از پونزده سالگی پیش اونها بزرگ شده و پدر و مادر نداره. میخوام توی داستان شخصیت سازی قوی باشه، صحنه سازی قوی باشه و حالات افراد، لبلسهاشون حتی بوی تن شخصیت ها توضیح داده بشه، گاهی از روند کار سونگهوا توضیح داده بشه از روند کاری یونهو چون به هرحال جلسه باید برقرار بشه تا با کمیسر روند پرونده بیان بشه و میخوام کار هردو مشخص بشه. میخوام داستان سی قسمت باشع و هرقسمت حدود مونزده هزار یا شونزده هزار کلمه باشه و خوب گفته بشه. توی فصل اول حتما بیان بشه داستان از چه قراره برای شخصیت ها اینکه چه اتفاقی داره میوفته هم توضبح داده بشع. داستان درباره مجموعه قتل هایی باشع که همه شون
6