Chapter 13 of 15
آینده جنگ
486 words
با پایان یافتن جلسه فرماندهان امپراتوری ابوالفضل و ادامه جلسات شورای عالی بقای جمهوری طاها، جنگ وارد مرحلهای شد که دیگر تنها به نبردهای میدان وابسته نبود. هر دو کشور میدانستند که تصمیمهای روزهای آینده میتواند مسیر تاریخ این جهان را برای همیشه تغییر دهد.
چندین هفته از آغاز عملیات «طوفان ابوالفضل» گذشته بود. عملیات «شمشیر سیاه» به پایان رسیده، بندر حماسه سقوط کرده و محاصره دریایی و هوایی همچنان ادامه داشت. خطوط نبرد، پس از درگیریهای سنگین، برای مدتی در وضعیت نسبتاً ثابت قرار گرفته بودند.
در ستاد فرماندهی امپراتوری، افسران اطلاعاتی بهصورت شبانهروزی گزارشهای مرزی را بررسی میکردند. هیچ تحرکی از دید دیدهبانان پنهان نمیماند. نقشههای عملیاتی هر چند ساعت یکبار بهروزرسانی میشد و وضعیت تمامی یگانها روی نمایشگرهای بزرگ به فرماندهان نشان داده میشد.
در یکی از جلسات، ژنرال عباس گفت:
«ارتش وظایف خود را طبق برنامه انجام داده است. اکنون مهمترین مسئولیت ما حفظ آمادگی و تثبیت دستاوردهای بهدستآمده است.»
فیلدمارشال ابوالفضل نیز پاسخ داد:
«در این مرحله، شتابزدگی جایز نیست. هر تصمیم باید بر اساس اطلاعات دقیق و بررسی کامل اتخاذ شود.»
همه فرماندهان با این نظر موافقت کردند.
---
در سوی دیگر مرز، شورای عالی بقای جمهوری طاها نیز آخرین وضعیت کشور را بررسی میکرد.
ژان واژگان در آغاز جلسه گفت:
«جمهوری هنوز ایستاده است. وظیفه ما حفظ انسجام نیروها و مدیریت شرایط موجود است.»
اعضای شورا درباره وضعیت جبههها، بازسازی زیرساختها و روحیه نیروها گفتوگو کردند، اما هیچ تصمیمی برای تغییر مسیر جنگ اعلام نشد.
---
در شهرهای هر دو کشور، مردم همچنان اخبار را دنبال میکردند.
در امپراتوری ابوالفضل، روزنامهها گزارشهایی از تلاش نیروهای نظامی، بازسازی مناطق تحت کنترل و فعالیت واحدهای مهندسی منتشر میکردند.
در جمهوری طاها نیز رسانهها از ادامه فعالیت شورای عالی بقا، حفظ آمادگی نیروهای مرزی و تلاش برای مدیریت شرایط کشور خبر میدادند.
---
در دریا، ناوگان امپراتوری همچنان در مسیرهای تعیینشده گشتزنی میکرد و مأموریت محاصره دریایی ادامه داشت.
در آسمان نیز هواپیماهای شناسایی طبق برنامه پرواز میکردند و گزارشهای خود را به ستاد فرماندهی ارسال مینمودند.
در مرزهای زمینی، سربازان دو طرف در سنگرهای خود مستقر بودند و سکوتی سنگین بر خطوط نبرد حاکم شده بود؛ سکوتی که همه میدانستند ممکن است هر لحظه پایان یابد.
---
در واپسین روز این مرحله از جنگ، امپراتور ابوالفضل از بالکن کاخ فرماندهی به افق دوردست نگریست. در همان زمان، ژان واژگان نیز در اتاق فرماندهی جمهوری، نقشه جبههها را مقابل خود قرار داده بود.
در دو سوی مرز، فرماندهان ارشد میدانستند که هنوز سرنوشت نهایی این نبرد مشخص نشده است.
پرسشهایی که آینده جنگ را در هالهای از ابهام فرو برده بود، همچنان بیپاسخ باقی ماند:
آیا مذاکرهای میان دو قدرت شکل خواهد گرفت؟
سرنوشت نهایی بندر حماسه چه خواهد شد؟
آیا رهبر طاها سخنرانی خواهد کرد؟
و این جنگ بزرگ، چگونه به پایان خواهد رسید؟
هیچکس پاسخ این پرسشها را نمیدانست.
تنها چیزی که همه از آن اطمینان داشتند این بود که تاریخ هنوز آخرین صفحه خود را ننوشته است.
---
...